الفيض الكاشاني
124
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )
تا نيايد از برون سوى خيال * منتفع نتوان شد از حسّ دگر خواه ذوق و خواه شمّ و خواه لمس * يا بصر يا سمع معنى يا صور بهره نتوانى گرفت از هيچچيز * تا خيالت مىرود جاى دگر نيست گنجايش بجز يك چيز را * تا خيالى نگذرد نايد دگر گفته شد اين تا كه فيض افتد به عكس * آنكه دنيا نيست جُز جاى دگر قصيدهء صائب تبريزى در مديح فيض به خط خودش مغز حقيقت است سراسر مقال فيض * بالاترست از آنكه توان يافت حال فيض و اصل شود به چشمهء خورشيد شبنمش * هر دل كه آب شد ز فروغ جمال فيض گر سنگخاره « 1 » هست شود لعل آبدار * بر هر كه تافت نور رخ بىزوال فيض آفاق پُر ز يوسف گل پيرهن شود * گر تن دهد بعالم صورت خصال فيض خورشيد اگر براى منيرش طرف شود * صد پيرهن عرق كند از انفعال فيض دارد ز آفتاب به لب مهر خامشى * صبح جهانفروز ز شرم مقال فيض صبح سعادتى كه جهان سينهچاك اوست * طالع شود « 2 » ز جبههء فرخنده فال فيض چون سرو گشت سبزه خوابيدهاش نهال * بر هر زمين كه سايه فكن شد نهال فيض گر خضر كامياب شد از آب زندگى * عالم حيات يافته « 3 » ز آب زلال فيض چون غنچه كز نسيم سحرگاه بشكفد * دل مىشود گشاده ز لطف مقال فيض از استقامتى كه بود در سرشت او * در آب مستقيم نمايد مثال فيض گر پا نهد ز حلقهء كوچكدلى برون * تنگى كند سپهر بجاه و جلال فيض
--> ( 1 ) - علامه : خاره است . ( 2 ) - روشن شود . ( 3 ) - يافت ز آب .